<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>..سریدن در مه ، سرودن در ماه..</title>
<link>https://in-street.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 03 Apr 2023 09:32:26 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>نامه ای به دوست اگر هنوز اینجا را ببیند </title>
<link>https://in-street.blogfa.com/post/27</link>
<description>یاد روزگار شیرین خاطرات نمکین روزها و ماه ها و سال ها گذشت آن روز ها امروز از این فاصله دور حقیقتا حسرت انگیز و البته گاهی هم خنده آور به نظر میاد. روز و شب ها می گذشت مهم نبود چطور اما می گذشت یا در امتداد خیابان ها کش می آمد با پای پیاده یا سر از ساحلی خسته جان تر از خودمان یا هیجان انگیز تر در در مسیر جاده هایی بی هدف فقط برای رفتن و رفتن و رفتن امروز ملال آور تر و وحشتناک تر از آنچه می پنداشتم شده رفیق روزگار گرد سپیدی به سر و صورتمان که ریخت هیچ ،</description>
<pubDate>Mon, 03 Apr 2023 09:32:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>in-street</dc:creator>
<guid>in-street.blogfa.com/post/27</guid>
</item>
<item>
<title>هجرت</title>
<link>https://in-street.blogfa.com/post/26</link>
<description>رفیق جانم جاده را یادت هست چه بی تابانه در هوایی که نفس گیر بود و آسمانش سرخ رو به مقصد کش می آمد؟ هنگامه جدایی تلخ بود به سان‌‌ اسماعیلی که به قربانگاه می رفت بی آنکه در قربانگاه برایش معجزی آید روح ماند و تن رفت وطن ماند و دل کند سکوتی در آمیخت به بغض دل ما و دوستان دیگر شکست . .</description>
<pubDate>Sat, 12 Mar 2022 01:49:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>in-street</dc:creator>
<guid>in-street.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title>بی تو</title>
<link>https://in-street.blogfa.com/post/25</link>
<description>شب مهتاب بی تو نه قراری ست نه نای آنکه قدم از قدم بردارم تا این سر پر سودا را به تلالو نور ماه به دریا برسانم نفس از کام این هوای مه آلود می گیرم چشم به شبنم های سریده بر قامت گل ها در سحرگاه تنهایی میان من و ماه می دوزم پرده پنجره را می کشم و به انتظار خواهم ماند طلوع فردا را چشم در چشم افق و بوی شالی را عوض خرمن موهایت در بستر سبز این دیار می بویم چه شب ها چه سحرها که قلم و تکه ای کاغذ بود وخیال و تویی که بر سفره دل سطرها می گرییدم در حالی که گل بوسه می</description>
<pubDate>Fri, 13 Sep 2019 22:03:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>in-street</dc:creator>
<guid>in-street.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
<item>
<title>آمدنت را دوست دارم..</title>
<link>https://in-street.blogfa.com/post/24</link>
<description>هر لحظه سرگرم بودنت.. با نسیمی از هزار باغ بهشتی ات.. در این آسمان صاف این انگار واقعیتی ست... آمدنت را دوست دارم ماندنت را بیشتر..! ای پیچک پیچیده در آغوش من با تو تمام من دیدنی ست..</description>
<pubDate>Wed, 26 Jun 2013 07:32:43 +0330</pubDate>
<dc:creator>in-street</dc:creator>
<guid>in-street.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>https://in-street.blogfa.com/post/23</link>
<description>با نوای ناسازگار روزگار.. هم مسیر باد و طوفانهای سخت. گرد گردش ایام می گردند مردمان جرعه حالی نیست اندرون را کی بود از غم تهی تا بتوان یکسر سرود از خوشی و شادباش های زمان وقتی می لرزد زمین از لغزش های آدمی وقتی می فروشد آدمی را آدمی</description>
<pubDate>Sun, 26 May 2013 13:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>in-street</dc:creator>
<guid>in-street.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>به خاطر دل آزارده شدن از یک مادر در حوالی های روز مادر..</title>
<link>https://in-street.blogfa.com/post/22</link>
<description>خانوم لطفاَ وقتی تو فروشگاه داری خرید میکنی و بچت داره یه کم بچگی میکنه برنگرد بهش نگو ببین آقایی رو...آقایی اینجاست ها...بچت رو از من نترسون...، من دوست دارم بچه هارو...، با احساس من احمقانه بازی نکن خواهش میکنم...</description>
<pubDate>Thu, 02 May 2013 17:19:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>in-street</dc:creator>
<guid>in-street.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title>سبز ، می بایست سرودن از این پس بسیار..</title>
<link>https://in-street.blogfa.com/post/21</link>
<description>خانمک هُرم نفس هایت عطر موهایت همین حوالی ست.. خبر از آمدنت.، پیش ما عمری ماندنت.، درهمه جا جاری ست.. آمد قاصدکی گفت دم گوشم آرام وقت وداع با تنهایی ست.. سبز می بایستی سرود شاد می باید خواند وقت رقص و پایکوبی ست.. خانمک زودترک نرم نرمک و آهسته نیا دل ما مملو از بی تابی ست..! عجبی نیست اگر آمدی و دیدی از شوق گل رویت چشم ها پر بی خوابی ست..</description>
<pubDate>Tue, 23 Apr 2013 22:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>in-street</dc:creator>
<guid>in-street.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>برای بهار..</title>
<link>https://in-street.blogfa.com/post/20</link>
<description>درخت به ، رویش گلبرگ ها.. نم نم باران شد از گوهر ابر ها.. باد وزیدن گرفت ، بید ره رقص ها.. چلچله آواز کرد در پهنه ی دشت ها.. جویباران عزم کرده سوی رود ها.. باغ پر از گل نمود،معجزه ی رنگ ها.. مطرب به وقت بهار شاد کند نغمه ها.. مرغک نالان سحر برده ز یاد غصه ها.. ترنم شبنم صبح در خلقت برگ ها.. هوش ز سر می برد منظره ی کوه ها.. رسیده به لطف خدا ، پس از ماه ها.. هدیه ی گردش روزگار،بهترین فصل ها.. بهار یک هزار و سیصد و نود و دو خورشیدی (آقای خاص) پ.ن:عکس از درخت</description>
<pubDate>Thu, 11 Apr 2013 14:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>in-street</dc:creator>
<guid>in-street.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>آب پریای مهربون..</title>
<link>https://in-street.blogfa.com/post/19</link>
<description>آب پریا.. چه اندوهگین شدید..؟ از دست آدمای بی پروای سخت دست به دامون عاقبت ریزش اشک ها شدید.. تو قدیما بهارون خنده و قهقهاتون مهمون خونه ها بود.. با گذر باد و نسیم دست شما هدیه رسون خدا جون به دشت و صحراها بود.. شکوفه و جوونه رنگین کمونه پشت خونه... نشونه بود واس باغبون از خوشی زمونه.. آب پریای مهربون شرمندتون،شرمندتون از گریه ی آکنده رو چشاتون... حالا با ما قهر شدید از وقتی ما بد شدیم.. شما که از پیش ما رفتید همهمون فکر نابودی دنیا شدیم..</description>
<pubDate>Sun, 07 Apr 2013 23:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>in-street</dc:creator>
<guid>in-street.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>کوتاه با دوستان...</title>
<link>https://in-street.blogfa.com/post/18</link>
<description>به لعنتی دوست داشتنی.. به سرزمین دوردست می روی ، اما خسته و بی رمق به بخت بد تن در می دهی و در انبوه خلق اله غرق می شوی ، در شهری که به هوای دیدن یار رفته ای تنها قدم می زنی و کام پشت کام..ناگاه در می یابی که راهت باز به همان جای همیشگی یعنی کناره ی دریای سرزمین شمالی ختم شده و رو به افق دریا ایستادی و در هم و برهم در ژرفای افکارت عمیق شده ای.. جالب است عزیزه برادر اخیرن دوباری ست که بی هوا و بی برنامه همزمان مسیرمان به کناره ی دریا افتاد ، بی آنکه حتی</description>
<pubDate>Fri, 05 Apr 2013 22:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>in-street</dc:creator>
<guid>in-street.blogfa.com/post/18</guid>
</item>
</channel>
</rss>
