تو رفته ای که آفتاب گرم تو
شانه های سرزمین سرد را.. ؟

تو رفته ای که مهربانی ات
نصیب مردمی عبوس و بی وفا..

من و خیال خام باغ سبز و سرخ
مانده ایم که آنجا هوای تازه ایست..

به موی تو نمی شود به این خیال
در این میانه ی حریق داغ زیست..

                           (آقای خاص)


برچسب‌ها: از تو گفتن
+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت   توسط آقای خاص  |