
آب پریا..
چه اندوهگین شدید..؟
از دست آدمای بی پروای سخت
دست به دامون
عاقبت ریزش اشک ها شدید..
تو قدیما بهارون
خنده و قهقهاتون
مهمون خونه ها بود..
با گذر باد و نسیم
دست شما
هدیه رسون خدا جون
به دشت و صحراها بود..
شکوفه و جوونه
رنگین کمونه پشت خونه...
نشونه بود واس باغبون
از خوشی زمونه..
آب پریای مهربون
شرمندتون،شرمندتون
از گریه ی آکنده رو چشاتون...
حالا با ما قهر شدید
از وقتی ما بد شدیم..
شما که از پیش ما رفتید
همهمون فکر نابودی دنیا شدیم..
دیوا که جون گرفتن
خیلیا که از حیا رو گرفتن..
مهربونی از دلها رفت
آب پریا از یاد مردما رفت
دنیا پر از بلا شد..
مال آدم بد بدا شد..
جنگل و کوه و دریا
شدن اسیر غم ها..
رمه و دشت و صحرا
بی صفا شد بی صفا..
آی مهربونایی که آدم موندید..
دیو نشدید ، بارتونو نبستید
از پیشمون نرفتید..
بیاین یه کاری کنیم
آب پریا رو شاد کنیم
نجات بدیم دنیا رو
از چنگ دیو ترس و وحشت
با همت و با غیرت..
دوباره برگردن آب پریا
جاری بشه چشمه ها
پرنده ها آواز کنن..
مردم تو کوچه و خیابون
برای شادیاشون
پا بکوبن ساز کنن..
آب پریای مهربون
هنوز یه عده هستند
غصه تونو می خورن..
شما رو باز دوباره
تو یاد مردما میارن..
شما رو باز دوباره
به دنیاشون میارن..
(آقای خاص)
برچسبها:
سریدن در مه
+
نوشته شده در نوزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت توسط آقای خاص
|